رضا قليخان هدايت
836
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ز منجنيقش چو بر زمين رسيدى سنگ * تو گفتهاى كه درافتاد چرخى از محور چو ابر حصن و چو باران و برق تير و حسام * علم چو قوس قزح بانگ كوس چون تندر حصار خصم تو گويى بهار بود و ليك * از آن بهار ترا شد شكفته باغ ظفر خراب كردى آن قلعه در يكى ساعت * چنان كه شير خداوند قلعهء خيبر هم در مدح علاء الدوله اتسز خوارزمشاهى گفته : چيست آن شكل آسمان كردار * آفتاب اندرو گرفته قرار ناظم كارهاست بىتدبير * كاشف رازهاست بىگفتار زو يكى را بشارت است به تخت * زو يكى را اشارت است به دار عاشق زارنى و پيكر اوست * زرد و چفته بسان عاشق زار زرد شد ناچشيده شربت عشق * چفته شد ناكشيده فرقت يار هست لاغرتر از ميان صنم * هست كوچكتر از دهان نگار نيست مار و چو مار حلقه شده است * وندرو مهرهيى چو مهرهء مار اصل او را وجود در دل خاك * شكل او را حصول از تف نار موم كز مهر او اثر يابد * كار آهن كند به موقف كار دويم خاتم سليمان است * در ممالك به رتبت و مقدار شاه خواهد بدين دليل گرفت * همه ملك جهان سليمانوار شاه غازى علاء دولت و دين * آن فلك قدر شاه كوه وقار تيغ تو هست در مواقف حرب * نايب تيغ حيدر كرار قوت تخت و منبر اسلام * آفت درع و مغفر كفار